واژه جو

پیش چشم داشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پیش چشم داشتن . [ ش ِ چ َ / چ ِ ت َ ] (مص مرکب ) برابر دیده قرار دادن . نصب العین کردن . ♦ پیش چشم نداشتن ؛واقف نبودن : بخدمت پادشاه نبوده است و عادت و اخلاق ایشان پیش چشم نمیدارد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٩٦).

معنی پیش چشم داشتن | واژه جو