پیش گیری کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیش گیری کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دفع. جلوگیری کردن . مانع گشتن . منع کردن . بنگهداری برخاستن . از پیش مانع آن شدن چنانکه سرایت مرضی را. ◄ جلو بستن . پیش بندی کردن، چنانکه سیل را یا جریان آبی را در صحرائی .