پیچش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(چِ) (اِمص.)<BR>۱- پیچیدگی، کجی.<BR>۲- گره خوردن.<BR>۳- از درد به خود پیچیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(چِ) (اِمص.) ۱- پیچیدگی، کجی. ۲- گره خوردن. ۳- از درد به خود پیچیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیچش . [ چ ِ ] (اِمص ) عمل پیچیدن . پیچیدگی . گردش . تابیدگی . انحراف . کجی . گشتگی از سویی . خمیدگی بجانبی : عوا چهار ستاره اند از شمال سوی جنوب رفته و به آخر پیچش دارند چون صورت حرف لام . (التفهیم ). تراست اکنون بر کوه پیچش تنین چنانکه بودت در بحرتازش تمساح . مسعودسعد. غریویدن کوس گردون شکاف زمین را برافکند پیچش به ناف . نظامی . در آن پیچش که زلفش تاب میداد سرینش ساق را سیماب میداد. نظامی . عشق را در پیچش خود یار نیست محرمش در ده یکی دیار نیست . مولوی . تو مو می بینی و من پیچش مو تو ابرو من اشارتهای ابرو. وحشی . مگر آن زلف پیچشی دارد که شب و روز بر سر قدم است . ؟ ♦ پیچش کاری، عمل پیچیدن . گره خوردن . ناراست آمدن . انحراف : یاری که نه راه خود بسیجد از پیچش کار خود بپیچد. نظامی . ◄ آویزش . گرد یکدیگر برآمدن سواران در جنگ و حوادث . کوشش و کشش جنگاور در جنگ : بزخمش ندیدم چنان پایدار نه در پیچش و گردش کارزار. فردوسی . چو کیخسرو آن پیچش جنگ دید جهان بر دل خویشتن تنگ دید. فردوسی . چنین گفت رستم ز ترکان سوار ندیدم بدین پیچش کارزار. فردوسی . شما گر خرد را نبستید کار نه من سیرم از پیچش کارزار. فردوسی . تهمتن بسختی کمان برگرفت بدان خستگی پیچش اندر گرفت . فردوسی . بدید آن تن و پیچش و خشم اوی همی آتش افروخت از چشم اوی . فردوسی . مسعود سعد گردش و پیچش چرا کنی در گردش حوادث و در پیچش عنا. مسعودسعد. ◄ عمل بخود پیچیدن از دردی یا رنجی : کزین تخمه پر داغ و رنجیم و درد شب و روز با پیچش و باد سرد. فردوسی . ◄ بیماری شکم . پیچ زدن شکم . اسهال با درد. دل پیچه . سحج . مغص . پیچ . زورپیچ . ذوسنطاریا. شکم روش . پیچاک شکم . سرقدم . بیرون روی . شکم روئه (در تداول مردم قزوین ) : اندر روده ها پیچش و باد و قراقر پدید آید. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). لو؛ پیچش زده . لوی، جساد؛ پیچش شکم . (منتهی الارب ). پیچش صدا ؛ طنین صوت . انعکاس آواز.
مترادف و متضاد واژهدان
انحراف، پیج، خم، خمیدگی، کجی، گردش ابهام، پیچیدگی، تعقید، غموض دلپیچه، شکمروش انعکاس، پژواک، طنین تحریر