پیکانگر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیکانگر. [ پ َ/ پ ِ گ َ ] (ص مرکب ) نصال . (دهار). آنکه پیکانها بسازد، از عالم تیرگر و کمان گر. (آنندراج ) : اینقدر پیکان که در یک زخم ماست در دکان هیچ پیکانگر نبود. کلیم . به پیکانگرش مایه داده سپهر ز فولاد هم جوهر تیغ مهر. طغرا.