پیکانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (ص نسب.) نوعی از لعل به شکل پیکان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (ص نسب.) نوعی از لعل به شکل پیکان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیکانی . [ پ َ / پ ِ ] (ص نسبی ) منسوب به پیکان . ◄ نوعی از لعل و یاقوت و الماس و بعضی فیروزه نوشته اند. (آنندراج ). نوعی از لعل فیروزه .و آنرا لعل پیکانی و فیروزه ٔ پیکانی گویند. (برهان ). جنسی از لعل و قسمی از یاقوت . (غیاث ) : بخون ساده ماند اشک و خاک سوده دارد رخ مگر رخ لعل پیکان است و اشکم لعل پیکانی . خاقانی . ز تاب خشم تو پیکانهای لعل شود بچشم خصم تو در لعلهای پیکانی . خلاق المعانی . جزع سرمست تو درخون دل من هر زمان نوک تیر غمزه را چون لعل پیکانی کند. شمس طبسی . ◄ نوعی از گل و لاله . (آنندراج ). ◄ جنسی از نوشادر است که برشکل و هیأت پیکان واقع میشود و آنرا نوشادر پیکانی گویند. (برهان ) : گر سرمه کشد روزی در چشم حسود او هر ذره ٔ آن گردد نوشادر پیکانی . سیف اسفرنگی . ◄ قسمی انگور.