چارابرو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چارابرو. [ اَ ] (ص مرکب ) نوخط که پشت لب او بحد موی ابرو برآمده است . آنکه خط پشت لب او دمیده است . شاهدی که خط بر پشت لب دارد. کنایه از معشوق نوخط. (آنندراج ). امردی که تازه بروت وی سبز شده باشد. (ناظم الاطباء) : عشق افزون می شود چون حسن میگردد زیاد تا تو چارابرو شدی چشمم ز شوقت گشت چار. غنی (از آنندراج ). بلاست عاشقی نوخطان چارابرو ز چارموجه ٔ دریا نجات ممکن نیست . صائب (از آنندراج ). رجوع به چارابرو شدن شود. ◄ یک قسم از قلندران که موهای ریش و بروت و ابرو را می تراشند. (ناظم الاطباء).