چاربلاغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چاربلاغ . [ ب ُ ] (اِخ ) صنیعالدوله آرد: قریه ای است از محال ایچرود زنجان ملکی جناب عمیدالملک هوایش ییلاق زراعت آن هم دیمی و هم آبی، یک رشته قنات دارد که خراب است و چهار چشمه که زراعت و صیفی این قریه را مشروب میسازد.سکنه ٔ آن پانزده خانوار است . (مرآت البلدان ج ١).