چاربند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چاربند. [ ب َ ] (اِ مرکب ) کنایه از دنیا و عالم باشد. (برهان ) (آنندراج ). ◄ کنایه از عناصر اربعه میباشد. (آنندراج ) : برون جست از این گنبد چاربند فرس راند بر هفت چرخ بلند. نظامی . ◄ چهار مفصل که دو دست و دو پای را به تن پیوندد. مفصل دو دست و دو پا که به تنه پیوندند. پیوند گاه چهارگانه ٔ تنه به دو دست و دو پا. مجموع مفاصل دو دست و دو پا که به تنه پیوندند. مفصل دو پای از طرف زیرین و مفصل دو دست هم از بالا. مجموع پیوندگاه دوپا و دو دست به تن . چارپیوند گاه دو دست و دو پا به تنه . ◄ ریسمان یا طنابی که سوار کار را بر اسب بندند. چاربندی : به جوی زر نیازمندی چند هفت قفلی و چاربندی چند. نظامی (هفت پیکر). بِه کزین رهزنان کناره کنی بر خود این چاربند پاره کنی . نظامی (هفت پیکر). ◄ میان کمر. (ناظم الاطباء). ♦ چاربند قایم، در ورزش ؛فرمانی است که استاد ورزش به ورزش کنندگان دهد.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی