واژه جو

چارخصم

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

چارخصم . [ خ َ ] (اِ مرکب ) چارعنصر. آب و باد و خاک و آتش : و آن پادشاه ده سر و شش روی و هفت چشم با چارخصمشان به یکی خانه اندرند. ناصرخسرو.

معنی چارخصم | واژه جو