چاهی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چاهی . (اِ) چای . شای . چایی . صاحب فلاحتنامه ٔ غازانی این گیاه معروف را چاهی نام میدهد و باز میگوید بزبان ختائی «چَه » گویند.
چاهی . (ص نسبی ) منسوب به چاه . از چاه . ◄ زندانی . محبوس در چاه : نه چاهی را بگه دارد نه گاهی رابه چه دارد ز عفوش بهره ورتر هرکه او افزون گنه دارد. فرخی . ♦ پیغمبر چاهی ؛ بعض شعرا از آن به یوسف بن یعقوب اسرائیلی کنایت کنند. یوسف علیه السلام .یوسف بن یعقوب که برادرانش او را در چاه افکندند. یوسف چاهی . ♦ کبوتر چاهی ؛ قسمی کبوتر برنگ کبود یا خاکستری که از سایر کبوتران خردترند و بیشتر در بیرون آبادیها، در میان چاههای قنات یا چاههای متروک و مدروس منزل کنند. نوعی کبوتر وحشی برنگ خاکستری سیر که بیشتر در چاههایی از قبیل چاه، قنات چاه آسباب و دیگر چاههای مدروس آشیان کنند. ♦ یوسف چاهی ؛ پیغمبر چاهی . یوسف (ع ) : یکی یعقوب بن اسحاق و دیگر یوسف چاهی سیم ایوب پیغمبر چهارم یونس متی . منوچهری .