چاپلوسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چاپلوسی . (حامص ) تملق . چرب زبانی . خوشامدگویی . دُم لیسه . کرنش . ذَملَقه، چاپلوسی و با همدیگر نرمی نمودن . مَلِق، چاپلوسی و دوستی و نرمی بسیار کردن و به زبان بخشیدن نه به دل . (منتهی الارب ) : بر درگاه پادشاه چاپلوسی و چرب زبانی کردن . (کلیله ودمنه ). چو ویسه فتنه ای در شهدبوسی چو دایه آیتی در چاپلوس . نظامی (خسرو و شیرین ). بر در خرگه، سگان ترکمان چاپلوسی کرده پیش میهمان . مولوی . به دلداری و چاپلوسی و فن کشیدش سوی خانه ٔ خویشتن . سعدی (بوستان ). از هواداری ما و تو چو مستغنی است یار ای رقیب این چاپلوسی و لوندی تا بکی ؟. کمال خجندی .