چخماقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ تر - فا. ] (ص نسب.) = چخماخی:<BR>۱- منسوب به چخماق، از سنگ چخماق.<BR>۲- آن که سنگ چخماق دارد یا سنگ چخماق میزند. ؛سبیل ~سبیل تاب داده که از دو سوی به طرف بالا گراییده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) [ تر - فا. ] (ص نسب.) = چخماخی: ۱- منسوب به چخماق، از سنگ چخماق. ۲- آن که سنگ چخماق دارد یا سنگ چخماق میزند. ؛سبیل ~سبیل تاب داده که از دو سوی به طرف بالا گراییده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چخماقی . [ چ َ ] (ص نسبی ) منسوب به چخماق . منسوب به سنگ چخماق . سنگ چخماق . ♦ سبیل چخماقی . سبیل های چخماقی ؛ سبیل تاب داده و از دو سوی بجانب بالاگرائیده . سبیلی که نوک تافته و برگشته بسوی بالا دارد. بروتی که دنبال آن از دو سوی ببالا برگشته باشد. سبیل نوک برگشته . سبیلی که دو نوک باریک و تابداده ٔ آن بطرف بالا برگشته . رجوع به سبیل چخماقی شود. ♦ کاف چخماقی ؛ صورتی از نوشتن حرف کاف . شکلی از حرف «ک » در رسم الخط.