چرا کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چرا کردن . [ چ َ ک َدَ ] (مص مرکب ) چریدن . سبزه و گیاه از زمین با دندان بریدن و خوردن ستور در حال رفتن . علف خوردن چارپایان گیاه خوار در چراگاه . راه رفتن و گیاه کندن و خوردن ستوران در مراتع. ارتعاء. رتاع . سَرح : چرا همی نچمم تا کند چرا تن من که نیز تا نچمم کار من نگیرد چم . رودکی . گل عارضی و لاله رخی ای رنگار من در مرغزار آن گل و لاله چرا کنم . مسعودسعد. چون مشک چین تو داری ز آهوی چین مپرس آهو بچین بهست که سنبل چرا کند. خاقانی . ذوق سخنهای من اصل شفای دل است زانکه کنم نحل وار از گل معنی چرا. سیف اسفرنگی . نک بپرّانیده ای مرغ مرا در چراگاه ستم کم کن چرا. مولوی . پهلوی تن ضعیف بود پشت دل قوی صیدی که در ریاض ریاضت چرا کند. سعدی .