چراخواره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چراخواره . [ چ َ / چ ِ راخ ْ رَ / رِ ] (اِمرکب ) قندیلی باشد که درآن چراغ روشن کنند. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). قندیل بود که در میان آن چراغ روشن کنند. (جهانگیری ). چراغواره . (ناظم الاطباء). قندیلی که در میان آن چراغ گذارند. (فرهنگ نظام ). بعربی مشکوة خوانند. (برهان ) (آنندراج ). مشکوة. (ناظم الاطباء) : در شب قدر ماه تو روح امین نظاره کرد این شش و سه قرابه را دید چراخواره ای . سیف اسفرنگ (از جهانگیری ). رجوع به چراغ بره و چراغوره شود. ◄ شمعدان .(ناظم الاطباء).