چراغ برافروختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چراغ برافروختن . [ چ َ / چ ِ ب َاَ ت َ ] (مص مرکب ) چراغ افروختن . چراغ برکردن و چراغ برگرفتن و چراغ روشن کردن . (آنندراج ) : شبی زیت فکرت همی سوختم چراغ بلاغت برافروختم . سعدی . ◄ کنایه است از رسیدن بدولت . (آنندراج ). رجوع به چراغ برکردن و چراغ روشن کردن شود.