چراغان کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چراغان کردن . [ چ َ / چ ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) چراغانی کردن . چراغ بسیار روشن کردن . (ناظم الاطباء). در جشن، کوی و برزن را آئین بستن و چراغباران کردن . در اصطلاح عامه، چراغبانی و چراغبانی کردن . چراغون کردن : جشنی عظیم کرد و چراغانی آنچنانک بر روز همچو صبح بخندید شام تار. قاآنی (ازفرهنگ ضیاء). رجوع به چراغان شود. ◄ سر مقصر را زخم زدن و در هر زخمی فتیله روشن کردن . گناهکار را شکنجه ٔ چراغان دادن : ز مستان عجب نیست گر شام وصل سر محتسب را چراغان کنند. ظفرخان احسن (ازآنندراج ). رفته تقصیری که دوران همچو دزدان کرده است بر سر بازار امکانت چراغان حواس . سعید اشرف (از آنندراج ). چراغ هرکه اثر در زمانه روشن شد کنند خلق بچشم حسد چراغانش . اثر شیرازی (از ارمغان آصفی ). رجوع به چراغان شود.