چرب آخور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چرب آخور. [ چ َ خوَرْ /خُرْ ] (اِ مرکب ) کنایه از فراخی عیش باشد. (برهان ). کنایه از عیش و نعمت باشد. (انجمن آرا). همان آخر چرب که کنایه از مکان فراخی عیش و نعمت بود. (آنندراج ). بمعنی فراخی وجه معاش . (غیاث ). آخور چرب . چرب آخوری . ◄ (ص مرکب ) کسی که روزگار او بناز و نعمت بگذرد. (آنندراج ). کسی که روزگار بناز و نعمت گذارد. (غیاث ). مجازاً، کسی که در عیش و نعمت است . (فرهنگ نظام ) : لگدافکن مباش و دندان گیر گرشدی یک دو روز چرب آخور. شفائی (از آنندراج ). ◄ مجازاً، چهارپائی که خوراک خوب برایش مهیاست . (فرهنگ نظام ). ◄ (اِ مرکب ) کثرت و بسیاری علف دواب باشد. (برهان ). پر از آب و علف و دارای آب و علف بسیار و فراوان . (ناظم الاطباء). مجازاً، طویله ٔ پرنعمت برای چهارپا. (فرهنگ نظام ) : برون تاز اسب همت را کجا بیرون ازین گنبد وگر چرب آخورش خواهی هم آب و هم گیاه اینک . خاقانی . لاجرم زابلق چرب آخور چرخ دلدلی داشت خم ران اسد. خاقانی . رجوع به چرب آخوری شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی