چرب سخن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چرب سخن . [ چ َ س ُ خ َ ] (ص مرکب ) چرب گفتار. چرب گو. خوش سخن .آنکس که بسخنان نرم و دلاویز شنونده را مجذوب خود کند. چرب زبان . لَبِق . لَبیق . (منتهی الارب ) : گر من لابه ساز چرب سخن چه بسی لابه ها بدل ندهم . فرخی . ◄ متملق . چاپلوس . زبان باز. مردم فریب : من از فریب تو آگه نه و تو سنگین دل همی فریفته بودی مرا به چرب سخن . فرخی . رجوع به چرب زبان و چرب گفتار شود.