چرخ زن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چرخ زن .[ چ َ زَ ] (نف مرکب ) کنایه از رقاص باشد. (برهان ) (آنندراج ). رقاص . (ناظم الاطباء). بازیگر : در وجد و حال همچو حمام است چرخ زن بر دیده نام عشق رقم کرده چون حمام . خاقانی . ◄ کنایه از مردم سیاحت کننده باشد. (برهان ). کنایه از سیاح . (آنندراج ). سیاح و سیاحت کننده و مسافر. (ناظم الاطباء).
چرخ زن . [ چ َ خ ِ زَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب )چرخ پیرزن . آلت پنبه ریسی . آلت ریسندگی : چرخ چون چرخ زنان نالانست دل ز چرخ اینهمه نالان چه کنم . خاقانی . رجوع به چرخ ِ پیرزن شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی