چرخ کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. کَ دَ) (مص م.)<BR>۱- به وسیلة دستگاه مخصوص عصارة چیزی را گرفتن.<BR>۲- با دستگاه مخصوصی چاقو و مانند آن را تیز کردن.<BR>۳- به وسیلة دستگاهی گوشت را ریزریز کردن.<BR>۴- در پزشکی با دستگاه خاصی دندان را تراشیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. کَ دَ) (مص م.) ۱- به وسیله دستگاه مخصوص عصاره چیزی را گرفتن. ۲- با دستگاه مخصوصی چاقو و مانند آن را تیز کردن. ۳- به وسیله دستگاهی گوشت را ریزریز کردن. ۴- در پزشکی با دستگاه خاصی دندان را تراشیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چرخ کردن . [ چ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) چیز فلزی را با چرخ صیقل دادن یا تیز کردن . (فرهنگ نظام ). چاقو یا کارد و امثال آن را با چرخ تیز کردن . ◄ دوختن با چرخ . جامه را با چرخ خیاطی دوختن . پارچه یا لباس را به وسیله ٔ چرخ بخیه زدن . ◄ گوشت یا چیزی از این قبیل را با چرخ خرد کردن . گوشت را بوسیله ٔ چرخ کوبیدن و نرم کردن . ◄ چیزی را مدور ساختن . (فرهنگ نظام ). رجوع به چرخ چاقوتیزکن و چرخ خیاطی و چرخ گوشت کوبی شود.
مترادف و متضاد واژهدان
تراشدادن تراشیدن خرد کردن ریزریز کردن