چرخاندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(چَ دَ) (مص م.) نک چرخانیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(چَ دَ) (مص م.) نک چرخانیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چرخاندن . [ چ َ دَ ] (مص )چرخانیدن . حرکت دوری دادن بچیزی . (فرهنگ نظام ). گرداندن . گردانیدن . ◄ اداره کردن : چرخاندن دستگاهی یا ملکی یا اداره ای . رجوع به چرخانیدن شود.
مترادف و متضاد واژهدان
به حرکت درآوردن، به دور خود گرداندن، وادار به چرخیدن کردن، چرخانیدن، چرخ دادن به جریانانداختن اداره کردن کنترل کردن، مهار کردن