چرسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چرسی . [ چ َ ] (ص نسبی ) منسوب به چرس . آنکه چرس کشد. معتاد به چرس . آنکس که عادت به کشیدن چرس دارد. رفیق بنگی . آنکه معتاد به کشیدن چرس است : هر چرسیی چه داند بر رشته بندبازی این رمز دنبه داند در وقت جان گدازی . بسحاق اطعمه (از انجمن آرا). رجوع به چرس و چرس کشیدن شود. ◄ کنایه از شخص گیج و منگ . کنایه از شخص بی هوش و بی حواس . کنایه از شخص خواب آلوده و چرت زننده .