چرم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چرم . [ چ َ رَ ] (اِخ ) نام دهی در کلات . (ناظم الاطباء).دهی از دهستان قاین بخش کلات شهرستان دره گز که در ١٥هزارگزی جنوب باختری کلات واقع شده است . دره و گرمسیراست و ٧٦٥ تن سکنه دارد. آبش از چشمه، محصولش غلات وعدس، شغل اهالی زراعت و مالداری، راهش مالرو است و دبستانی هم دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
چرم . [ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «مزرعه ایست از مزارع تربت حیدریه که زراعت آن از آب قنات مشروب میشود». (از مرآت البلدان ج ٤ ص ٢٢١).
چرم . [ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «یکی از قلاع بلوک سرجام است و چمنی دارد که معروف میباشد». (از مرآت البلدان ج ٤ ص ٢٢١).