چمانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چمانی . [ چ َ ] (اِخ ) دهی از دهستان کوهساران بخش مینودشت شهرستان گرگان که در ٢٢ هزارگزی جنوب خاوری مینودشت واقع است . دامنه و معتدل است . و ٥١٥ تن سکنه دارد. آبش از چشمه سار. محصولش غلات، لبنیات و ابریشم . شغل اهالی زراعت و گله داری، صنایع دستی زنان، بافتن پارچه ٔ ابریشمی و چادرشب و راهش مالرو است . این آبادی از سه محل بالا، وسط، پایین تشکیل شده . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
چمانی . [ چ َ ] (ص نسبی ) ساقی را گویند. (برهان ). ساقی باشد. (جهانگیری ). به معنی ساقی که پیاله دهد. (انجمن آرا) (آنندراج ). ساقی . (شرفنامه ٔ منیری ) (ناظم الاطباء). باده پیما. میگسار. گسارنده و دهنده ٔ می : یکی سوی می ای چمانی به چم به لب داروی کی، به کف جام جم . ملک الشعراء کاشانی (از انجمن آرا). ◄ خرامان را گویند. (برهان ). با حشمت و شوکت خرامان . (ناظم الاطباء). و رجوع به چمان شود.