چنگز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چنگز. [ چ َ گ َ ] (اِخ ) همان چنگیزخان است . رجوع به چنگزخان شود : برشکن کاکل ترکانه که در طالع تست بخشش و کوشش خاقانی و چنگزخانی . حافظ. رجوع به چنگیز شود.
چنگز. [ چ ِ گ ِ ](اِخ ) دهی است از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان شاه آباد، واقع در پانزده هزارگزی شمال باختر شاه آباد و٩ هزارگزی شمال شوسه ٔ شاه آباد به قصرشیرین . ناحیه ای است کوهستانی . سردسیر و ١٧٥ تن سکنه دارد. از قنات مشروب میشود. محصولاتش غلات دیم، لبنیات است . اهالی بکشاورزی و گله داری گذارن میکنند. در تابستان از قراین علی آباد چقانرود اتومبیل میتوان برد. اکثر سکنه زمستان برای تعلیف احشام حدود باغچه ٔ قصرشیرین میروند وچادرنشین هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).