چوم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چوم . (اِخ ) دهی است از دهستان کوارج بخش حومه ٔ شهرستان اصفهان . ١٠٥ تن سکنه دارد. از زاینده رود آبیاری میشود. محصول عمده اش غلات، ذرت و پنبه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ١٠).
چوم . (اِ) چربی و پیه و شحم . (ناظم الاطباء). اما جای دیگر دیده نشد.
چوم . (اِ) آلتی است از چوب و آن چون نیمکتی است و در زیر دو غلطک دارد و بر هر غلطک جای بجای دندانه های چوبی نصب شده است و به گاو و یا اسب کشیده شود و چون بر ساقه های گندم حرکت کند خرد کند و کاه از دانه جدا سازد. «آلتی است از چوب که به اسب بسته میشود آدمی بر آن می نشیند تا سنگین شود و از حرکت اسب و گردش آن آلت روی خرمن دانه از خوشه بتدریج جدا میشود». (فرهنگ نظام ). اسبابی است که ساقه گندم را خرد میکند. و در تداول مردم خراسان گردونه گویند. جَنجَل (در تداول مردم روستاهای قزوین ).