چونکه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چونکه . [ ک ِ] (حرف ربط مرکب ) (مرکب از «چون » + «که ») به معنی زیرا که . از آن روی که . (یادداشت مؤلف ) : سیرت او وحی نامه به کسری چونکه به آیینش پندنامه بیاکند. رودکی . سایه ٔ زلف تو چون فر همایست به فال چونکه فال من دلخسته همایون نکند. فلکی شیروانی . چونکه محمول بهی نبود لدیه نیست ممکن بود محمول علیه . مولوی .