چکیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چکیده . [ چ ُدَ / دِ ] (ن مف ) به معنی مکیده باشد که از مکیدن است . (برهان ). به معنی مکیده که چشیده و چوسیده نیز گویند. (از رشیدی ). به معنی مکیده که چشیده و چوشیده وجوشیده و چشیده نیز گویند. (از انجمن آرا) (از آنندراج ). مکیده . (ناظم الاطباء). و رجوع به چکیدن شود.
چکیده . [ چ َ / چ ِ دَ ] (ن مف )هر نوع مایع به قطرات فروریخته شده . آب یا خون یا هرمایع دیگر که قطره قطره از جایی یا برجایی ریخته و افتاده باشد. رجوع به چکیدن شود. ◄ مقطر وتقطیر شده و بیرون تراویده . (ناظم الاطباء). هر چیز که شیره و عصاره ٔ آن بوسیله جوشاندن یا بصورت دیگر از طریق تقطیر گرفته شود، چون چکیده ٔ کاسنی و چکیده ٔ شاهتره و بید و جز آن . مطلق عصاره و شیره ٔ هر چیز. ♦ چکیده ٔ جگر ؛ کنایه از خون جگر است . (از آنندراج ) : غذای جان و تنم از چکیده ٔ جگر آمد هرآنچه کاستم از خویش هم بخویش فزودم . حاتم مشهدی (از آنندراج ) ♦ چکیده ٔ خفقان ؛ کنایه از ناله ٔ دردآمیز و این استعاره است نه لفظ مقرری . (از آنندراج ) : مده به نغمه ٔ ما گوش خاطر ای مطرب چکیده ٔ خفقان قابل شنیدن نیست . طالب آملی (از آنندراج ). ♦ چکیده ٔ مژه ؛ کنایه از اشک . (از آنندراج ) : به روزگار غمت لحظه لحظه گردون را چکیده ٔ مژه ام نائب نجوم شود. طالب آملی (از آنندراج ). ◄ ماست و پنیر و نظایر آن که آبش به وسایل مختلف گرفته شده باشد: چنانکه ماست را در مشک یا در کیسه کنند و چون آب ماست به تدریج کاسته شود آن را ماست چکیده خوانند. نَثیثَة. (منتهی الارب ). ◄ به معنی زبده و نخبه و برگزیده ٔ چیزی یا کاری، چنانکه گویند فلان کس چکیده ٔ علم یا ادب یا هنر است، و نیزچکیده ٔ مطالب و چکیده ٔ اخبار در مورد خبر و مطلب ملخص و منتخب بکار برند.
چکیده . [ چ َ دَ / دِ ] (اِ) گرز را نیز گویند که به عربی عمود خوانند. (برهان ). گرز را نیز گویند و آن را به تازی عمود خوانند. (جهانگیری ) (رشیدی ). گرز را نیز گویند که عمود باشد. (انجمن آرا)(آنندراج ). گرز و عمود. (ناظم الاطباء) : چکیده ٔ تو ز مغز یلان کنداعلام حسام تو ز سر دشمنان دهد پیغام . شمس دهستانی (از انجمن آرا).