چیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چیده . [ دَ / دِ ] (ن مف ) با نظم و ترتیب گذاشته شده . آراسته به نظم و ترتیب خاص . منظم نزدیک یکدیگر. مرتب پهلوی هم . مرتب نهاده شده . اشیائی منظم در جایی نهاده . با نظم و ترتیب چیزها روی هم گذاشته یا بر هم نهاده شده : بیرون شد پیرزن پی سبزه و آورد پژند چیده برتریان . اسماعیل رشیدی . ◄ چیزهای پراکنده یک یک از زمین برداشته و در کیسه یا سبد و جز آن گرد کرده شده . ◄ جداشده . قطعشده . بازکرده . چیزی برکنده از بوته ٔ درختی چون گل و میوه . مقطوف ؛ حذر فوت، چیده ناخن . خرفة؛ آنچه چیده شود از میوه . (منتهی الارب ). قلامة؛ چیده ناخن (دهار). ◄ بریده شده . مقراض شده . مقطوع به دو کارد. ◄ جذب کرده . بخود کشیده . ◄ آنچه با میل بافته شده باشد. با میل بافته شده . ◄ برگزیده . منتخب . لُب ّ. چیده و برگزیده از هرچیزی . (منتهی الارب ). ◄ جمع. فراهم . ♦ چیده میان ؛ باریک میان : قوی قوائم و فربه سرین و چیده میان درازگردن و آهخته گوش و گردشکم . سنائی .