واژه جو

چیره دستی کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

چیره دستی کردن . [ رَ / رِ دَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) غلبه کردن . زبَردستی نشان دادن . درازدستی کردن : همان زنگیان چیره دستی کنند چو پیلان آشفته مستی کنند. نظامی .

معنی چیره دستی کردن | واژه جو