کابنه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کابنه . [ ب ِ ن َ / ن ِ ] (اِ) بمعنی چشم باشد چنانکه هر گاه گویند «کابنه بدو دار» مراد آن باشد که چشم ازو برمگردان و از نظر نینداز . (برهان ) : ای شهنشاهی که مهر چرخ را هست روشن از وجودت کابنه . شمس فخری . و بعضی به یای حطی گفته اند و این شعر نظامی عروضی شاهد آورده اند: قطعه : بنشین و بشنو از من سه بیت هجو خویش تابرجهد ز خشم دو چشمت ز کاینه گویی که مثل خودنشناسم در این جهان اکنون چو می بباید گفتن هرآینه کز خام قلتبانی و ز روسبی زنی همتای خود نبینی الا در آینه . و در این تأمل است چه کابنه به بای موحده نیز قافیه ٔ هرآینه و آینه تواند شد لیکن در این شعر بمعنی چشم خانه ظاهر میشود. (رشیدی ). ◄ در بعض مآخذ بمعنی مهر آمده و ظاهراًاز (کابین ) گرفته اند.