کار و کیایی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کار و کیایی . [ رُ ](حامص مرکب ) کارکیایی . پادشاهی . امیری : طاقت آن کار و کیایی نداشت کز غم کار تو رهایی نداشت . نظامی . چو وقت آن نماند پادشایی بکاری نامد آن کار و کیایی . نظامی . ملک بدین کار و کیایی تراست سینه کن این سینه گشایی تراست . نظامی .