کار و کیا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کار و کیا. [ رُ ] (ترکیب عطفی، اِمرکب ) کار و عمل . ساز. ◄ گاه بجای کار وکیایی آید بمعنی امیری، پادشاهی، تسلط : بر فلک جان راست صد کار و کیا در زمین این تن چو خر خاید گیا. مولوی . عشق آن بگزین که جمله انبیا یافتند از عشق او کار و کیا. مولوی . مه چو بی این ابر بنمایدضیا شرح نتوان کرد از آن کار و کیا. مولوی (امثال و حکم دهخدا ج ٣). گفت اطفال من اند این اولیا در غریبی فرد از کار و کیا. مولوی . لیک با باگندمان این آسیا ملک بخش آمد دهد کار و کیا. مولوی .