کاروانسالار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ص مر.) رییس کاروان، قافله - سالار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ص مر.) رییس کاروان، قافله - سالار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاروانسالار. [ کارْ / رِ ] (ص مرکب، اِ مرکب ) قافله باشی . قافله سالار : ضمیرش کاروانسالار غیب است توانا را ز دانائی چه عیب است . نظامی . تیز در ریش کاروانسالار گر بدان ره رود که خر خواهد. سعدی (از هزلیات ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی