کارکرد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کارکرد. [ ک َ / ک ِ ] (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) کار کردن و عمل . (آنندراج ). عمل و کار و کردار و فعل . (ناظم الاطباء). رفتار. ◄ زحمت . مزاحمت . ◄ زد و خورد. ◄ خدمت : ایا بلایه اگر کارکرد پنهان بود کنون توانی باری خشوک پنهان کرد. رودکی یا منجیک . چو گویید پیران که با این پسر چه نیکو بود کارکرد پدر. دقیقی . هر آنکس که بگریزد از کارکرد از او دور شد نام و ننگ و نبرد. فردوسی . ببخشید گنجی بدرویش مرد که خوردش نبودی بجز کارکرد. فردوسی . میانه گزین در همه کارکرد به پیوستگی هم به ننگ و نبرد. فردوسی . چه جوئیم از این گنبد تیزگرد که هرگز نیاساید از کارکرد. فردوسی . میان سنگ یکی کنده کنده کرد حصار نه ز آن عمل که بود کارکردهای بشر. فرخی . و از آنجا به مغرب شد [ گرشاسب ] و کارکردها بسیار کرد. (تاریخ سیستان ). کجا این چنین زور و این کارکرد چه داریم ما خویشتن را بمرد. (گرشاسبنامه ص ١١٩). کیست مر این قبه را محرک اول چیست از این کارکرد بهره و حاصل . ناصرخسرو. گر بخروار بشنوند سخن بگه کارکرد خروارند. ناصرخسرو. این حکم در این کارکرد پیداست با آنکه رسول آمده ست و پیغام . ناصرخسرو. رستن بمال نیست به علم است کارکرد خیره بمال بسته دلی و به درهمی . ناصرخسرو. گیتی زکارکرد تو گوید همی خبر زیرا که دستبرد تو بیند همی عیان . مسعود. من شرح مدح شاه دهم در سخن همی نه کارکرد خویش همی بر بها کنم . مسعود. بکارکرد مرا با زمانه دفترهاست چه فضلها بودم گر بحق حساب کنند. مسعود. ◄ صنعت . - کارکردها ؛ صنایع : اندر وی [ بلخ ] بناهای خسروان است با نقشها و کارکردهای عجب و ویران گشته آن را نوبهار خوانند. (حدود العالم ).