کارکیایی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کارکیایی .(حامص مرکب ) کارکیائی . امیری و پادشاهی و کارفرمائی . (آنندراج ) : ورنه سر کارکیایی نداشت وز غم کار تو رهایی نداشت . نظامی (ص ٧١).
کارکیایی . [ رِ ] (ترکیب اضافی، اِمرکب ) عمل و شغل مهتری . سروری و سلطنت : سر فروبردیم تا بر سروران سرور شویم چاکری کردیم تا کار کیایی یافتیم . سنائی .