کاریز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاریز. (اِخ ) دهی از دهستان پشتکوه بخش نیر شهرستان یزد، واقع در ٢٩هزارگزی جنوب باختر نیر. متصل به راه ابرقو به نیر. جلگه و مالاریائی و سکنه ٔ آن ٦٧٤ تن است . آب آن از قنات تأمین می شود. محصول آن غلات و پنبه و تریاک و توت و چغندر و انگور است . شغل اهالی زراعت است و صنایع دستی زنان کرباس بافی است . راه ماشین رو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠).
کاریز. (اِخ ) دهی از دهستان خار و طوران بخش بیارجمند شهرستان شاهرود، واقع در ١١٠هزارگزی جنوب خاوری بیار و ٩٠هزارگزی جنوب شوسه ٔ شاهرود به سبزوار. دشت شنزار، معتدل خشک است و ١٥٥ تن سکنه دارد. قنات کم آب دارد. مختصر غلات و پنبه وتنباکو و بادام و پسته دارد و شغل اهالی زراعت است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
کاریز. (اِخ ) دهی از دهستان باخرز بخش طیبات شهرستان مشهد، واقع در ده هزارگزی شمال خاوری طیبات، سر راه شوسه ٔ عمومی تربت جام به طیبات است . جلگه و معتدل و دارای ١٧٧٦تن سکنه است . آب آن از قنات تأمین می شود. غلات آن زیره و پنبه و تریاک و شغل اهالی زراعت و مالداری و قالیچه بافی است . راه اتومبیل رو دارد. دارای ٢٠ باب دکان و دبستان است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).