کاریده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاریده . [ دَ / دِ ] (ن مف ) کاشته و زراعت کرده . - امثال : بلکه من کاریده بودم، بلکه شتر تو هم چریده بود (شتر ساربانی در زمین بایر مردی یزدی چرا میکرد. مرد یزدی چوب برداشت و شتر را بزدن گرفت ساربان گفت چرا میزنی در این زمین که چیزی نکاشته ای گفت ...).