کازرونی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کازرونی . [ زِ ] (اِخ ) امام عفیف الدین . او راست کتاب اربعین . کشف الظنون .
کازرونی . [ زِ] (اِخ ) سدیدالدین . از علماء قرن هشتم هجری . او راست : الشرح المغنی . (معجم المطبوعات ج ٢ ستون ١٥٣٩).
کازرونی . [ زِ ] (اِخ ) ابوعمر عبدالملک بن علی بن عبداﷲبن عمر. وی از ابدال و مستجاب الدعوه بود. سفر کردو از ابی مسلم ابراهیم بن عبداﷲ الکجی البصری و جماعتی از اهل عراق حدیث نوشت . مردی ثقه و نبیل و زاهد بود. جماعتی از اهل شیراز نزد او رفتند. از وی ابوالقاسم الدهان و ابوبکر احمدبن محمدبن عبدوس النسوی و ابواسحاق ابراهیم بن ابی بکر الرازی و غیر ایشان روایت دارند. روز سه شنبه پنج روز مانده از ذی الحجه ٔ ٣٥٨ جهان را بدرود گفت . (از انساب سمعانی ورق ٤٧١ الف ).