کاسانه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاسانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) مرغی است سبزرنگ در خوزستان بسیار بود. (لغت نامه ٔ اسدی ). کاسکینه . کاسکه . مرغکی باشد سبزرنگ بسرخی مایل و در ولایت خوزستان بسیار است . (برهان ). مرغی است سبزرنگ بسیارخوار پرشهوت و در میان مرغان بصفت خوک است در چارپایان . گویند در خوزستان بسیار است و آن را سبزک نیزگویند و به عربی شقراق خوانند. (انجمن آرا). قُطرُب . گمان میکنم کاسانه زغن و غلیواژ باشد : چند پوئی بگرد عالم چند؟ چند کوبی طریق پویائی ؟ ز آنکه از بهر قوت شهوت همچو کاسانه می نیاسایی . عمعق بخارائی .