کافور خشک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کافورخشک . [ رِ خ ُ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کافور خشک شده و پرورده شده . مقابل دهن الکافور : می و عود و عنبر ز کافور خشک هم از دیبه و فرش و دینار و مشک . فردوسی . می و عنبر و عود و کافور خشک هم از فرش دیبا و دینار و مشک . اسدی . ◄ کنایه از کاغذ : رفت به یک تاختن از حبشه تا به چین داد به کافور خشک طبله ٔزر مشک تر. (از مجموعه ٔ مترادفات ). ◄ کنایه از روز : آهوی آتشین را چون بره در برافتد کافور خشک گردد با مشک تر برابر.