واژه‌جو

کافورنهاد

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کافورنهاد. [ ن ِ / ن َ ] (ص مرکب ) آنچه که در سفیدی مانند کافور باشد : خط مشکینش بر آن عارض کافورنهاد چون بدیدم جگرم خون شد و خون شد چو جگر. سنایی .

معنی کافورنهاد | واژه‌جو