کام خواستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کام خواستن . [ خوا / خا ت َ ] (مص مرکب ) مراد طلبیدن . تمتع و کامرانی خواستن : بدین شادی اکنون یکی جام خواه چو آرام دل یافتی کام خواه . فردوسی . و رجوع به کامخواهی شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کام خواستن . [ خوا / خا ت َ ] (مص مرکب ) مراد طلبیدن . تمتع و کامرانی خواستن : بدین شادی اکنون یکی جام خواه چو آرام دل یافتی کام خواه . فردوسی . و رجوع به کامخواهی شود.