کاواک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) نک کابوک.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ص.) پوچ، بی مغز، میان تهی.
(اِ.) نک کابوک.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاواک . (ص ) (از: کاو (کاویدن ) + اک پسوند اسم فاعل و اسم مفعول ). (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). خالی و تهی و پوچ و بی مغز. (ناظم الاطباء). میان خالی و پوچ و بی مغز. (برهان ) : بجز عمود گران نیست روز و شب خورشش شگفت نیست ازو گر شکمش کاواک است . لبیبی . - میان کاواک ؛ میان تهی . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
پوک، مجوف، میانتهی، میانخالی آشیانه