کبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کبة. [ ک َ / ک ُب ْ ب َ ] (ع حامص، اِمص ) یک بار درآمدگی در جنگ و روان شدن . (از اقرب الموارد). یک بار درآمدگی در کارزار و یک بار روان شدگی . (منتهی الارب ). به یکبار در جنگ شدن . (شرح قاموس ). ◄ رها کردن خیل بشکل قوس برای روان شدن یا برای حمله . (از اقرب الموارد). برهانیدن گله ٔ اسپان . (شرح قاموس ). ◄ صدمه میان دو خیل . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ◄ بهم واگرفتن میان دو کوه . (شرح قاموس ). سختی و صدمه میان دو کوه . (منتهی الارب ). ◄ تیر در نشیب انداختن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). انداختن در گودال و مغاک . (شرح قاموس ). ◄ سختی سرما. (منتهی الارب ). کبه ٔ زمستان ؛ سختی و به یکبار آمدن او. (شرح قاموس ) (از اقرب الموارد). جأت کبة الشتاء؛ ای شدته و دفعته . (از اقرب الموارد). ◄ علیه کبة؛ یعنی عیال . (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) زحمت . لقیتة فی الکبة؛ ای فی الزحمة. (اقرب الموارد). انبوهی . (منتهی الارب ) (شرح قاموس ) و رجوع به کُبَّه شود. ◄ آهنگ و حمله ٔ سخت بر دشمن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). حمله در جنگ . کانت لهم کبة فی الحرب ؛ ای صرخة. (اقرب الموارد). روان شدن و در جنگ حمله کردن است . (شرح قاموس ).
کبة. [ ک ُب ْ ب َ ] (ع ِا) گروه مردم . (منتهی الارب ) (آنندراج )(متن اللغة). ◄ گروه اسبان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ گروهه ٔ ریسمان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (متن اللغة). ج، کُبَب، کَباب . (متن اللغة). ◄ شتر بزرگ . ◄ گرانی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ غده ٔ شبیه ریش . (از اقرب الموارد). ◄ نزد اهل شام خوراکی است از گوشت کوبیده و گندم نیم کوفته . ج، کُبَب . (اقرب الموارد).
کبه . [ ک ُب ْ ب َ / ک ُ ب َ / ک َ ب َ ] (اِ) شیشه یا شاخ یا کدویی باشد که حجامان آن را بر محل حجامت نهند و بمکند و معرب آن قبه است . (برهان ). شیشه ٔ حجامان . (صحاح الفرس ). شاخ و کدوی حجامت . (ناظم الاطباء). کدو یا شیشه ای که حجامان آن را بر محل حجامت نهند و بمکند تا خون به یکجا بهم آید آنگاه بر آن استره زنند. (آنندراج ) (از فرهنگ جهانگیری ) : خواجه بمکد واﷲ خواجه بمکد واﷲ از... تو وز آبش، چون کبه مکد گرّا. معروفی . چو کودک را ز شیرینی تب آید زنندش کبه گر بر سر نکوتر. امیرخسرو (از آنندراج ). ◄ برآمدگی هر چیز. (برهان ) (ناظم الاطباء). ◄ گاهی بر استره نیز اطلاق کنند. (آنندراج ).