کبت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کبت . [ ک ُ ب َ ] (اِخ ) ناحیه ای است از نواحی سند. (تحقیق ماللهند چ لایپزیک ص ١٣١).
کبت . [ ک ِ / ک َ ] (اِ) زنبور عسل . (برهان ). مگس عسل . (آنندراج ). ذباب عسل . نحل . (فهرست مخزن الادویه ). منج انگبین . زنبور عسل . عسالة. (منتهی الارب ) : همچنان کبتی که دارد انگبین چون بماند داستان من بر این کبت نادان بوی نیلوفر بتافت خوشش آمد سوی نیلوفر شتافت وز بر خوشبوی نیلوفر نشست چون گه رفتن فراز آمد نَجَست . رودکی . و باز بفرمود تا یکی جوال بزرگ از کبت سرخ پر کردند و ابروی را در آن جوال کردند تا بمرد. (تاریخ بخارا چ مدرس رضوی ص ٦). خلیة عاسلة؛ کبت پر از انگبین . (منتهی الارب ). - کبت خانه ؛ لانه ٔ زنبور : ای شید کبت خانه برآشفتی با ابلهی و بی خردی جفتی آرام کی پذیرد تا محشر این کبت خانه را که برآشفتی سهل است کبت خانه برآشفتن کبتی بجامه بردی و خوش خفتی . حکیم سوزنی (از آنندراج ).
کبت . [ ک َ ] (ع مص ) بر زمین افکندن یا برروی افکندن . (منتهی الارب ) (ترجمان جرجانی ص ٨١) ◄ بر روی درافکندن . (از اقرب الموارد). ◄ شکستن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ خوار نمودن . (منتهی الارب ) (برهان ) (از اقرب الموارد). ◄ خواری . هلاکت : مسخ صورت بود اهل سبت را تا ببیند اهل ظاهر کبت را. مولوی . نقض عهد و توبه ٔ اصحاب سبت موجب مسخ آمد و اهلاک و کبت . مولوی . ◄ هلاک گردانیدن . (برهان قاطع) (اقرب الموارد) (ترجمان علامه جرجانی ص ٨١). ◄ بازگردانیدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ رد کردن دشمن را به خشم و تندی . (منتهی الارب ). کبت خدا دشمن را؛ خوار و ذلیل کردن وی . رد کردن وی را بخشم . (از اقرب الموارد). ◄ رسوا کردن . (منتهی الارب ). ◄ فروخوردن خشم خویش در درون و آشکار نساختن آن . (از اقرب الموارد).