واژه جو

کبود حصار

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کبود حصار. [ ک َ ح ِ ] (اِ مرکب ) بمعنی کبود تشت است که کنایه از آسمان باشد.(برهان ). کبود حصار. کبود طشت . کنایه از آسمان است .(آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). آسمان اول . (مؤید الفضلاء). آسمان . (مجموعه ٔ مترادفات ص ١٠) : گذشت عمری تا زیر این کبود حصار بجرم آدم ماضی مطیع برزگرم . سنائی . دیده بانان این کبود حصار روز کورند یا اولوا الابصار. خاقانی .

معنی کبود حصار | واژه جو