واژه جو

کبود طست

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کبود طست . [ ک َ طَ ] (اِ مرکب ) تشت کبود. ◄ کنایه از آسمان است . (برهان ) : خایه ٔ زر پرید مرغ آسا از پی این کبود طست آخر. خاقانی . و رجوع به کبود طشت شود.

معنی کبود طست | واژه جو