کبیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کبیدن . [ ک َ / ک ِ دَ ] (مص ) از جای گشتن و از جای کشیدن و گردانیدن باشد. (برهان ) (آنندراج ). ◄ کوفته خاطر شدن . رنجیدن . (آنندراج ) : مکیبید و از راستی مگذرید. فردوسی (از آنندراج ). جای غول است این سرای پرنهیب مردمی خواهی از این مردم بکیب . امیر حسینی . چون از پادشاه و امرای موافق نهایت کبیده بود... (مقدمه ٔ سیرالمتأخرین نواب سید غلامحسین طباطبائی ). ◄ از راه دوستی و صداقت بازگشتن . (آنندراج ذیل کبیده ). و رجوع به کیبیدن شود.
کبیدن . [ ک ُ / ک َ دَ ] (مص ) بلغور کردن . (یادداشت مؤلف ).