کبیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کبیده . [ ک ُ / ک َ دَ / دِ ] (اِ) آردی راگویند که گندم آن را بریان کرده باشند. (برهان ) (آنندراج ). ◄ آرد برنج و نخود و جو بریان کرده و غیر بریان کرده را نیز گویند. (برهان ) (از ناظم الاطباء). پِست . (آنندراج ). اسم فارسی سویق است که پِست نیز نامند و به هندی ستو گویند. (فهرست مخزن الادویه ). ◄ دلیده که درشته و شکسته شدن گندم و بلغور باشد. (برهان ). دلیده و بلغور جو و گندم . (ناظم الاطباء). بربور، کبیده ٔ گندم . (منتهی الارب ). ◄ هر طعامی که در تنور پزند. ◄ آشی که از جو و برنج و مسکه سازند. (ناظم الاطباء).
کبیده . [ ک َ دَ / دِ ] (ن مف ) رنجیده . غمگین . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به کبیدن شود.